حكيم ابوالقاسم فردوسى
293
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
كسى با يزدان پاك درشت گشت ؟ تو خون سر شهريارانى چون اغريرث و نوذر نامدار و سياوش - آن يادگار كيان - را مريز ، نه اين كه از آن تخت شاهى به اين دهار بىبُن بگريزى . افراسياب به او گفت : اى مرد نيرومند ، آيا چه كسى را در گيتى بىگناه مىشناسى ؟ اين خواست آسمان بود كه سرنوشت مرا چنان بكرد كه آن درد و رنج و گزند از من سر زند . ز فرمان يزدان كسى نگذرد * و گر گردن اژدها بسپرد پس تو نيز بر من بخشايش آور ، زيرا اگر چه ستمكار بودهام ، ليك هيچ چارهاى نداشتهام . بدان كه من نبيرهء فريدون فرّخ هستم . پس مرا از بند كمندت رها ساز . آيا مىخواهى مرا اين چنين خوار و در بند به كجا ببرى ؟ آيا از يزدان و روز شمار نمىترسى ؟ هوم كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى بدگمان ، همانا كه ديگر زمان فراوانى برايت نمانده است . اگر چه سخنهايت بسان گلستان نو است ، ليك بدان كه مرگ تو بدست كى خسرو خواهد بود . ولى با اين همه دل هوم از آن گزند بپيچيد و آن كمند كيانى را بر افراسياب سست كرد . افراسياب كه چنين ديد ، بدانست كه آن مرد پرهيزگار از براى آن نالههاى او بر او بخشايش آورد . پس بپيچيد و از پيش او بگريخت و به درون دريا پريد و ناپديد گشت . از سوى ديگر ، در همان هنگام گودرز كشوادگان به همراه گيو و ديگر ايرانيان به نزد شاه مىرفتند . چون گودرز به دريا نگاه كرد ، ناگهان هوم را بديد كه با آن كمند همچون مستمندان ، نالان بر لب آب ايستاده است . آن بخش آب را نيز تيره و ديدگان آن مرد پرستنده را بدان خيره ديد . پس در دل گفت : اين مرد پرهيزگار از درياى خنجست « 1 » شكار مىكند . يا شايد هم نهنگى يك ماهى را به دام آورده و او اين چنين در آن شگفتزده گشته است . پس گودرز به هوم گفت : اى مرد پرهيزگار ،
--> ( 1 ) - مراد از درياى خنجست همان درياى چيچست ( درياچه اروميه ) است كه در بعضى نسخ شاهنامه به اين صورت ضبط شده است .